هنوز هم می توانم

بچه که بودم از کار با ابزار و آلات و تعمیر کردن وسایل خیلی لذت می بردم. شغل پدرم هم به گونه ای بود که زیرزمین منزلمان پر بود از انواع آچار و لوازم یدکی ماشین و رنگ و خلاصه ازین خرت و پرت ها. بابام یه قفسه بندی زیبا هم کرده بودش زیر زمین خونه رو و هر چیزی سر جای خودش بود و تمیز و مرتب. اگه از زیرزمین و تاریکی نمی ترسیدم شاید شبها رو هم اونجا بازی میکردم. برادرهام هم کلا همه اوستاکار بودند و ما هیچ وقت واسه تعمیر بخاری یا لوله های آشپزخونه و آبگرمکن از بیرون متخصص نمی آوردیم. همچین که بزرگترها شروع میکردند به تعمیر یه وسیله ای من هم پای ثابت اون اکتیویتی بودم. از بوی نفت و تینر لذت میبردم ... مخصوصا وقتی داداشام یا بابام میگفتن که خودباخته امروز کلی کمکمون کردش که دیگه میرفتم خال آسمون و چشمام برق میزد که من هم کمک کردم...

بعد ازدواجم با همسرخان سابق معتادالدوله فهمیدم که این آقا هیچ چیزی از تعمیر و این حرفها حالیش نیست ... اصلا تعمیر بخوره تو اون سر مفنگیش چون ایشون حتی هنر آوردن تعمیرکار به منزل رو هم نداشتن ... ایشون فقط بلد بودن که وافور تعمیر کنن احیانا... 

بعد اینکه اومدم بلاد غربت بعضی وقتها تو منزل دچار مشکل میشدم و خوب مستخدم صاحبخونه خیلی کمکم میکردش. اما بعضی وقتها دیگه هر کاری نمی تونستم ازش بخوام یا این هم که باید بهش پول میدادم. مثلا نمی تونستم بهش بگم که بیا و چوب پشت کمد رو عوض کن چون این کارها جزو کارهای شخصی حساب میشه. خوب نتیجه این میشد که می رفتم و ازش چکش و میخ میگرفتم و خودم مشغول میشدم به تعمیر و نجاری. یادتونه که تو پست قبلی  (بی صبری یک صبور)گفتم که مامان بزرگم چی گفته بود.... در راستای همون خانه تکانی بنده هنوز هم در حال تکاندن منزل هستم. زمانی که به این خونه اثاث کشی کردم یه کمدی از صاحبخونه گرفتم که موقتا بذارم زیر اجاق گاز تا بعدا یه فکری به حالش بکنم . این اتفاق موقت فقط سه سال ولی طول کشیدش و کمد هم کلا همه جاش کج و موج بود و بعضی وقتها مخصوصا اون زمونهایی که عصبانی بودم بهم دهن درگی هم میکردش. تا اینکه امروز گفتم باید از شرش خلاص شم. اما وقتی رفتم بیرون و قیمت کمد نو رو پرسیدم دیگه فهمیدم که خودباخته ! دندون اسب پیشکش رو نمیشمرند بلکه میبرند واسش سم طلا هم میزنن.... این شد که رفتم یه مغازه رنگ فروشی و رنگ مشکی خریدم. بعد هم اومدم و از مستخدم صاحبخونه کلی ادوات نقاشی گرفتم. بیچاره فقط کمی چپ چپ نگام میکرد نمیدونم چرا سوال

اومدم خونه و دست به کار شدم. یه سفره کهنه داشتم که پهنش کردم رو زمین و کمد رو کشیدم روش. بعد هم با دستمال کامل تمیزش کردم. سپس به امر مبارک نقاشی پرداختم. خدایی کلی تمیز شدش. شبها قبل ساعت هشت شب مستخدم میاد و زباله ها رو جمع میکنه و بعد هم ماهیانه ها رو میگیره. در رو باز کردم که ماهیانه رو بدم گفتش میشه کمد رو ببینم؟ سرش رو آورد داخل و بعد هم یه لبخند زد و گفت : نهههه خوب شده... 

داشتم دستهام رو با تینر میشستم که دوباره در زدن. ایندفعه خود صاحبخونه بودش. تا در رو باز کردم تا کمر اومد داخل و کلی شاکی شد که چرا خودم نقاشی رو انجام دادم و پس این کارگرها اینجا چه کاره هستن؟ من هم توضیح دادم که می خواستم سرم رو مشغول کنم وگرنه مزاحمشون میشدم. یهو گفت به چیز دیگه ای احتیاج داری؟ یک آن یه جرقه زد تو ذهنم.( وقتی رفته بودم انبار تا ادوات نقاشی رو بگیرم چشمم افتاد به چند تا صندلی خیلی زیبا و گرون که جون میداد بشینی روشون و درس بخونی. واسه شرکت صاحبخونه بودن احتمالا.) گفتم: میشه من یکی ازون صندلی چرم ها رو وردارم ؟ گفت که الان میفرسته بالا. ده دقیقه بعدش مستخدم صندلی رو آورد واسم . ده دقیقه بعدش دوباره در زدن ... این دفعه خانم مستخدم بودش. خانم صاحبخونه گفته بودش که این دختر داره کار میکنه و نمی تونه غذا بپزه. واسم غذا آورده بودش...

 

آیا شما خواننده گرامی به انرژی ها اعتقاد دارین؟ همون قانون جذب که میگه شروع کنین و اطرافتون رو تمیز کنین و ازین حرفها... خوب حالا بعد خوندن این پست امیدوارم که ایمان بیاورید و رستگار شوید . این هم عکس کمدم بعد از عمل ...

 

مواظب باشین این برقش نگیره شما رو لبخند

/ 8 نظر / 9 بازدید
ضيافت باروني

دوست گلم سلام وبلاگ خيلي خوبي داري خوشحال ميشم به منم سربزني با تبادل لينكم موافقم

مهدیس

چقدر خوشگل رنگ زدی یه دست و تمیز.انگار تازه خریدی.مبارکه[لبخند]

بابک

سلام خیلی شیک شده خسته نباشید. چه صاحبخونه خوبی داری.

یلدا

باور کن داوینچی پیشت کم میاره با این نقاشیی که تو کردی!! شرط میبندم ناپلئون بناپارت اگه زنده بود کل فرانسه رو پیشکش میکرد بابت تصاحب این کمد!! چییییییییییی شده!!!!!!!!!! دست گلت درد نکنه!!! راستی خودیافته جان "ایمان بیاورید و رستگار شوید" رو خیییییییلی خوب اومدی کلی خندیدم!!!!

بیتا

حقاکه خواهرخودمی!!!!!!!!!!!!!حض کردم....کارت بیسته[ماچ]

بید مجنون

سلام... خیلی وقته خواننده خاموشتم... ولی نتونستم در برابر این هنرنمایی ات سکوت کنم. بسیار عالیست بانو! احسنت بر این دستان هنرمند! مانا باشید.

سویا

خیلی از خاطراتتون خوشم اومد کمدم خیلی خوب شده اگه اون ابزارارو طلایی رنگ کنین بهترم میشه اگه خواستین به منم رمز بدین

عادله

[تایید]