من و باران و بلاتکلیفی

داره نم نم بارون میادش. بارون بهاری ... بگذریم که اینجا همه اش بارونیه. اما این یکی خیلی زیباست. نشستم رو کاناپه و دارم قهوه میخورم. این روزها حس خیلی بدی دارم. اینکه خیلی بیعار هستم و تنبل... اینکه نمیدونم چی کار میخوام بکنم... اینکه صبح ها و شبها دارن میان و میرن و من هنوز هیچ کاری نکردم... یعنی هنوز کار پیدا نکردم چون همسرم میگه ما فقط شیش ماه تو این شهر هستیم و کار پیدا کنی بایستی اینجا تنها بمونی.... که نمیشه... نمیدنم خلاصه حس خوبی ندارم... سعی میکنم که یه سرتیفیکیت بگیرم اما زیاد میخوابم و بعدش هم که کلاس زبان و ... کلا آقا رو مود نیستم...

/ 0 نظر / 31 بازدید