در مذمت ترس 2

سلام 

 

کامنتها رو درباره پست قبلی خوندم و کلی با دوستانم درین باره صحبت کردم. چند تا از دوستام امسال امتحان جامع دکترا داشتن و حسابی خل و چل شده بودن از ترس. کلا چون آدم مثبتی هستم بهشون گفتم که هر موقع نیاز به تقویت روحی داشتن بهم زنگ بزنن. تقریبا سه نفر از پنج نفر هر روز باهام تماس میگرفتن و من ده دقیقه برای هر کدومشون زمان می ذاشتم و درباره اینکه این ترس فقط اونها رو ضعیف میکنه باهاشون حرف  میزدم. نکته اصلی که پشت همه این ترسها بود هم خیلی جالب بود ... 1) ترس از دست دادن یک موقعیت و یا 2) ترس از دست رفتن آبرو. 

کمی که دقت میکردم متوجه میشدم که من هر روز همون حرفهای تکراری رو به دوستانم گوشزد میکردم و اونها انرژی میگرفتن و میرفتن سر درسشون. اما بحث اصلی سر این دو تا نکته هستش. مثلا دوست عزیزی با بی اف فعلیشون تفاهم ندارن ولی مدام به ایشون در حال سرویس دهی هستن ... چرا؟ چون میترسن اگه این بی اف بره دیگه کسی نتونه جای اونو پر بکنه... یا دوست دیگه ای هستن که از ترس اینکه واقعیت خیانت همسرشون بهشون رو نشه دیگه از دو کیلومتری شرکت همسرشون هم رد نمیشن... یا دوست دیگه ای از ترس اینکه امتحان پس فردا رو خراب کنن و آبروشون بره  ، اصلا نمی خوان به امتحان برن .... 

واقعا چرا؟ چرا باید بترسیم؟ آیا جز این نیستش که ما اگه موقعیتی رو از دست بدیم هم باید تلاش بکنیم که نه تنها اون موقعیت ثابت رو به دست بیاریم بلکه باید سعی کنیم که حتی بهتر از اون موقعیت رو برای خودمون رقم بزنیم. یعنی باید تلاس بکنیم و تلاش یعنی زحمت بکشیم و زحمت کشیدن یعنی تنبلی نکردن و آهااااان.... نزدیک شدیم به اصل موضوع. پس تمام این ترسهای به اصطلاح احمقانه (که فقط ما رو ضعیفتر میکنه) متاسفانه یه حس قوی تنبلی هستش. ... بله اینو از خودم نمیگم بلکه خیلی خوندم و بالاخره به این نتیجه رسیدم. ... اجازه بدین کمی بیشتر بررسی کنیم و مورد به مورد. 

1) از دست دادن بی اف و تحمل اون به هر قیمتی : یه واقعیت تو این دنیا هستش که ما بانوان عفیفه تو هر موقعیت زمانی و مکانی طرفداران مذکری داریم .... اگه بی اف فعلی میخواد بره خوب بره به درککککک.... این ماییم که باید تلاش کنیم و همت کنیم و خودمون رو تو موقعیتهایی قرار بدیم که تو دید و دسترس مذکران مورد پسند خودمون باشیم. بقیه اش رو بسپرین به مذکرها چون اونها استاد مخ زنی هستن... یعنی تنها وظیفه ما کنار گذاشتن تنبلی و تلاش برای بهتر ساختن شرایط خودمون هستش... 

2) ترس از روبرو شدن با خیانت همسر و ترس از دست رفتن آبرو: خوب با تمام وجود قبول دارم که شرایط سختی هستش اما بیایید قبول کنیم که فقط یکبار به دنیا اومدیم و نباید آلت دست این و اون باشیم. همسر به ما خیانت میکنه اما عدم اعتراض ما دامنه اون خیانت رو بیشتر و بیشتر میکنه و چه بسا بزرگترین خیانت رو خودمون در حق روح و روان خودمون میکنیم. ما خانمها معمولا پشتوانه مالی درست و حسابی نداریم و تو این مواقع سکوت میکنیم چرا؟ چون طلاق باعث میشه خیلی چیزهای مادی که الان داریم (ماشین ، خونه راحت و بزرگ ، مهمانیهای پر طمطراق) رو از دست بدیم و شاید مجبور بشیم که بعد از طلاق کار هم بکنیییییییم ..... خوب به نظر شما این تنبلی نیست پس چیه؟ ... باور نمیکنم که کسی تو این دوره و زمونه کار بکنه و گرسنه هم بمونه ... ولی عزت و شرف ارزشش بیشتر از این هستش که بخوایم تنبلی کنیم و کار نکنیم ولی حاضر باشیم که زندگیمون رو با مردی بگذرونیم که روزگارش و خوشیهاش با دیگرون میگذره .... 

 

3) اون دوست دیگه ام که از ترس امتحان نمیخواد بره امتحان بده حتی.... بهش میگم که خوب گیرم که افتادی این امتحان رو ... خوب باز میخونی و سال آینده امتحان میدی... جواب: اوووووووووووه یعنی من باید یه سال دیگه باید درس بخونم!!!!!!!.... به نظرتون پس پرده این جواب یک تنبلی بالقوه نهفته نیست آیا...... 

 

4) و اما ترس از دست رفتن آبرو : واقعا آبرو چیه.. مگه اون مواقعی که ما داریم با آبرو زندگی میکنیم و دم نمیزنیم که مردم نفهمن که تو زندگیمون چی میگذره ، مگه همون مردم هر روز صبح میان دم در خونمون برامون شعار زنده باد رو سر میدن ؟  پس آبروی ما هم واسه همون مردم نباید بره ..... یک عمر سر خودمون رو با آبرو شیره نمالیم. .... تازه اگه کمی همت کنیم و شرایطمون رو بهتر کنیم و تنبلی رو بذاریم کنار ،اون آبرو هم برمیگرده سر جاش با مقدار مضاعف....

 

شاد و سربلند باشین .... 

/ 3 نظر / 8 بازدید
صحرا

سلام عزیزم.از دست دادن همسر با تمام امکانات ترس نداره.اما نداشتن بچه ها واینکه چه بلایی ممکنه سرشون بیاد این ترس داره

مبینا

سلام حرفایی که زدی بسیار درسته و این ترس که تو همه زمینه ها مارو احاطه کرده جلوی خیلی چیزارو گرفته اگه بشه کنارش بذاریم واز همه بهتر باهاش مقابله کنیم خیلی از مشکلات حل میشه ولی عزیزم بین حرف و واقعیت فرسنگها فاصله هست یه چیزایی توی حرف اسونه

نیکا

شدیدا موافقم... اما من مطمئنم آدم بدون ترس و تنبلی مخصوص خودش وجود نداره. پس گاهی وقت ها ادم فکر میکنه کار غیر ممکنیه... انگار یه جوری توی نهادمون ثبت شده! البته دوست ندارم این جوری فکر کنم و امید دارم نهایت تلاشمو بکنم که این جوری نباشم!