روابط اجتماعی

من بچه آخر یه خونواده پرجمعیت هستم اما این باین معنی نیستش که همیشه کسی بوده که باهام حرف بزنه. بالعکس ( بنا به دلایلی ) اینجوری نبوده. بیشترین و بهترین دوستان من کتابهام بودن... تا اینکه رفتم دانشگاه و دیدم که خیلی تنهام... و شروع کردم به خوندن کتاب درباره دوستیابی و این حرفها.... انگار فهمیده بودم که روابط اجتماعی خوب خیلی مهمه و من ازین امر خطیر عقب موندم.... اولش شروع کردم به سلام دادن به همکلاسیها... واکنشها متفاوت بود... بعضیها خوششون میومد و با روی باز جوابم رو میدادن و بعضیها با سخیفترین نوع رفتار یه پشت چشمی نازک میکردن و ابرو رو میدادن بالا و یه ایش میگفتن و میشنیدم که میگن این دختره چقدر خودشیرینی میکنه... مساله خودشیرینی نبود و مساله این بود که من تنها بودم.... تا اینکه سال دوم دیگه با قریب به یقین اکثر همورودیها حشر و نشری داشتم... حتی این موضوع سبب اعتراض دوستای صمیمیم میشد که چرا به همه سلام میدی و چرا همه رو میشناسی؟ خوب اما احتمالا خبر نداشتن که من مثلا تابستون همون سال به مدت هشت روز بود که تو خونه کسی باهام حرف نمیزد و تنها بودم و حتی از فرط تنهایی وقتی داشتم از دکه بلیط فروشی بلیط میخریدم الکی از پیرمرد دکه نشین خیابون جمهوری رو پرسیدم و اون هم داد زد:  "من اطلاعات نیستم ... برو گمشو ..." من فقط قصدم این بود که با یکی حرف بزنم....

بعدها این قضیه پیرمرد دکه نشین رو واسه خودم حلاجی کردم.... به این نتیجه رسیدم که من از تنهایی آدرس الکی نپرسیدم بلکه من خواستم خلا روابط اجتماعیم رو پر کنم. من جزو آدمهای برونگرایی هستم که حرف زدن رو دوست دارم. از معاشرت لذت میبرم و دوست دارم با رعایت حد و حدود ،همیشه اطرافم پر باشه از جمع دوستان و آشنایان... دوستان و آشنایانی که بیشتر از ضرر همیشه نفعشون رو دیدم... 

فکر میکنم که یکی از خصلتهایی که واسه داشتن روابط اجتماعی واجبه، صبور بودن و مهربان بودن هستش... بایستی گذشت داشت و خیلی مته به خشخاش نذاشت... دوست مشترکی هست بین من و سروباهوش... سروباهوش ازین دوست مشترک خوشش نمیاد ومعتقده که اون طوری رفتار میکنه که انگار بیشتر میفهمه... و همین سبب به بتد فنا رفتن این دوستی شد. نکته ای که میخوام بگم اینه که آیا واقعا این یه دلیل کافیه واسه بهم زدن دوستی؟ من با اون آدم و خونواده اش هنوز هم دوست هستم و با خانومش معاشرت دارم.... همیشه میگم من هم مسلما عیبی دارم که طرف مقابل چشم پوشی میکنه.... اما همین گذشتهای من سبب میشه که امروز تو یه جمعی یه هموطن بگه " اههههه شما همون خودیافته نیستی که فلانی تعریفت رو از اون یکی فلانی شنیده... " و اینجاست که خودیافته یه آفرین به خودش میگه چون میدونه واسه آینده خودش و خونواده ، داشتن روابط خوب خیلی مهمه... من خیلی با مادرجان ( مادر سرو باهوش) ارتباط نداشتم اما از صحبتهایی که بینمون ردو بدل میشه میتونم بفهمم که ایشون هر کسی رو با یه عیبی از خودشون دور مبکنن  و صد البته که اخلاق همسر بنده هم ازین قضیه مستثنی نیستش... مادرشوهر و خواهرشوهر ما دشمن بالذات ما نیستن اما همسر بنده با هیچ کدام از اقوام پدری مثل عمه و مادربزرگ در ارتباط نیستن و علتش اینه که مثلا عمه ایشون واسه مزار پدر سروباهوش گل فرستادن اما واسه مزار خواهر سروباهوش نفرستادن... خوب به نظرتون این فکر کینه توزانه رو کی میتونه به جز دست توانگر یه خانوم تو مخ یه مرد جا بده؟ والله عمه های بنده هم گوشت ما رو به قصاب محل فروختن امااااااااا شده جایی هم زدن تو دهن دیگرون و گفتن که کسی حق نداره به برادرزاده ما چیزی بگه و مث کوه واستادن پشتمون... میخوام بگم بابا اگه کسی بهمون بدی میکنه اگه جای گذشت داره، بهتره گذشت کنیم و بذاریم خودمون و بچه هامون از با هم بودن لذت ببرن و بدونن که دوست وآشنا رو چه جوری میشه دور و بر خودمون جمع کنیم...که اگر یه روزی خودمونهم مردیم، این طفلهای زبون بسته بلد باشن با چهار تا آدم رفت و آمد کنن.

این یه مطلب آخر رو هم بگم و برم سر درسم : 

 شخصا به حرف بعضیها که میگن ما تنهاییم و ازتنهایی لذت میبریم گوش نمیدم . اگه روابط مهم نبود هیچوقت رشته های دانشگاهی مثل روابط بین‌الملل، ایجاد نمیشد کما اینکه مثلا ما رشته و یا درسی به اسم مثلا من و تنهایی نداریم... پس روابط اونقدر مهم هستش که حتی در سطح بین‌الملل هم تدریس بشه.... 

 

پی‌نوشت: دراینباره زیاد میشه نوشت اما الان دیگه بایست برم. اگه بعدا خواستم در اینباره بنویسم به همین مطلب ارجاع میدم.

/ 1 نظر / 28 بازدید
محمدرضا

سلام عجب ک اینطور معلومه خیلی دوست داری در مسیر شدن قرار بگیری.کاره سختیه اما شدنی و نابود شدنی.باید ی سری چیزا رو نابود کنی تا دوباره بسازیشون. این طور که معلومه تا طی طریق از گذر خودیافتگی تا سپر خودساختگی خیلی مسیر فراز و فروز داره. وسطاشم ی ایستگاه داره به اسم خود باختگی که نباید زیاد درونش منزل کنی