داد بزنید و نترسید

خوب من الان تو کتابخونه نشستم و دارم دستور کیک آسون رو از صفحه بیتای عزیزم کپی میکنم که واسه دختر دوستمون تو روز تولدش بپزم. از وقتی که اومدم اینجا یک زندگی کاملا آروم رو دارم تجربه میکنم . اینقدر آروم که همش با جون و دل چسبیدم بهش که مبادا اتفاقی بیافته ... سرو باهوشم هر روز ساعتها زمان میذاره و با حوصله همه چی رو بهم توضیح میده تا کم کم راه بیافتم و کارهام رو خودم انجام بدم. گاهی وقتها به خودم میگم ایکاش من سرو با هوش رو زودتر میشناختم. ایکاش زودتر ازدواج میکردیم و ایکاش حوادث تلخ اینقدر واسه مون اتفاق نمیافتاد. 

من تو زندگی جدیدم ساعتها با سرو باهوش حرف میزنم از کتاب و تاریخ و اخبار و طرحهای آینده و .... و هیچ کدوممون هم احساس خستگی نمیکنیم. صبحها با هم بیدار میشیم و از خونه میزنیم بیرون و به کارهامون میرسیم تا عصر. و بعد هم به کارهای خونه میرسیم و آشپزی میکنیم. بعضی وقتها دقت میکنم که ما اصلا تقسیم کار نکرده باشیم هم میدونیم که چه کسی کدوم کار رو باید بکنه. میدونم که کار درستی نیستش اما بعضی وقتها خواسته و ناخواسته سرو باهوشم رو با همسر سابق معتادوالدوله  مقایسه میکنم. حتی قبل ازینکه من متوجه اعتیادش بشم و حتی تو دوران نامزدی هیچ حرقی با هم نداشبیم که بزنیم. اون توقعش از زن این بود که من کلی هزینه کردم و با تو عقد کردم(دارین دیگه منطق رو از یه دانشجوی دکترا ) و حالا هم تو باید مطیع و فرمانبردار باشی. خوب من چیزی نداشتم بگم به جز تاسف به حال خودم. خوب من کلا اون زمونها تو سری خور بودم و خیچ چی نمیگفتم به امید اینکه روزهای بهتری هم میاد. اما الانها یه چیزی رو میفهمم. ایکاش خونواده من به جای بار آوردن یه دختر سربراه یه دختری رو تحویل جامعه میدادن که پش از تمییز درست از نادرست قدرت مواجهه و داد زدن رو هم میداشت. (الان دارم یعنی به دست آوردم اما دیر) ایکاش دخترشون به جای گریه کردن زنگ میزد اینور و اونور و اونقدر داد میزد که گوش همه زنگ میزد که بابا اینجا یه معتاد خوابیده و داره مثل ضحاک ذهن این دختر رو میخوره. اما من همه اش سکوت میکردم. من فقط یه بار داد زدم و دیدم که چطور موش شد و رنگش پرید ...

همه اینها رو گفتم که خواهشا اگه دوست و یا خواهر و یا دختر دم بخت دارین بهش یار بدین که حق و حقوقش رو بشناسه و اعتراض کنه. این حرفهای آبروداری و این چرندیات رو هم ول کنین . به قول مشاورم :" خانوووووووووووم مگه شما نگهبون آبرو آفریده شدین؟ آبرو رو آدمهای پررو علم میکنن که سواری بکشن از کسایی مثل تو " که الحق هم راست میگفتش. من باید قدرت اینو میداشتم که حتی اگه همسر سابق معتاد هم نبود ازش جدا بشم و برم تو یه خوابگاه بمونم اما تن به اون زندگی پر از خفت ندم. زندگیی که نه توش حرقی زده میشه و نه لبخندی بین طرفین رد و بدل میشه. زندگیی که طرف مقابل با همه توهماتش درباره ازدواج فکر میکرد که چون هزینه کرده واسه ازدواج (ازدواج ما در منزل پدری ایشون و با کمترین هزینه ها برگزار شد) پس باید صاحب یه کنیز بی زبون و بی خرج و مخارج و بی مغغغغغغغغغغغز بشه.... داد زدن رو یاد بگیریم... اعتراض کردن رو یاد بگیریم و از همه مهمتر یاد بدیم....

/ 4 نظر / 14 بازدید
یلدا

اونروزا نیاز داشتی داد بزنی و بلد نبودی، الان بلدی و نیاز نداری خدا رو شکر! انشالله که همیشه از بودن در کنار هم نهایت لذت ببرید و آرام و شاد باشید........

یلدا

حال خودم خوب خوبه... خوبی حال دوستان دوچندانش میکنه!

بیتا

خداروهزاران بارشکر الهی هروقت این صفحه روبازمیکنم از شادیهات بخونم وسعادتت لیاقتش رو داری ویقینا خدا افزونترش میکنه[ماچ]

كتي

چرا بهش ميگي سرور باهوش؟