آرام آرام

دوستی داشتم که بعدها دوستیمون به هم خورد. خیلی خودخواه بود و همین هم باعث میشد که همه دوستیهاش به باد فنا بره. اما همین دوست سابق اخلاقهای خوبی هم داشتش که ازش یاد گرفتم. کلا خیلی به فکر خودش بود و همین باعث میشد که خیلی شاد زندگی بکنه. واسه خودش وقت میذاشت و تو این دنیا هیچ کس و هیچ چیزی بیشتر از خودش مهم نبود. الان میبینم که تو این دنیا واقعا باید به فکر خودت باشی .... خیلی به زیبایی خودش اهمیت میداد و تحت هیچ شرایطی مظطرب نمیشد. یادمه یه مشکل جسمی واسش پیش اومد و من با خودم فکر کردم که عمرا دیگه درست بشه، اما این دختر در عرض دو سال با کرم و ورزش همه چیز رو به حالت اول  برگردوند و زد تو دهن من استکبار...  کلا آروم بود و سرش به کار خودش. تا اینکه به سرش زد که واسه پارتنرش شال گردن ببافه. بگذریم که بعدها این پارتنر رو به بدترین شکل ممکن ترک کرد. 

وقتی این تصمیم رو گرفت دیگه واقعا خندیدم وتو دلم  گفتم آخه تو بافتن بلد نیستی و حالا میخوای عرض ده روز شال گردن ببافی؟ ولی دوست ما تصمیمش رو گرفته بود و آستیناش بالا. تازه وسط امتحانات ترم هم بودیم. رفت بازار و کاموا و میل خرید و نشست پای یوتیوب و شروع کرد به بافتن. دو روز اول گیج میزد و روز سوم یاد گرفت... روز پنجم ده سانتی بافته بود و کم کم سرعتش زیاد شد و روز دهم یک عدد شال گردن گوگولی کادوپیچ شد که بره خونه شازده. و دوباره زده شد تو دهن استکبار خودیافته...

این روزها دارم تلاش میکنم که من هم آروم باشم و کارهام رو آهسنه آهسته پیش ببرم به جای دوآتیشه بودن . احساس میکنم که هیجان زیاد حتی باعث میشه که کار به آخر نرسه.... مثل همه کارهایی که با هیجان شروعشون کردم و به پایان نرسوندم....

اگه واسه هدفتون ارزش قایلین، آروم به سمتش قدم وردارین. دوآتیشه بودن همه چیز رو خراب میکنه.

/ 1 نظر / 14 بازدید
سایه

وای دده ه ه در عرض دو روز چه کردی.......[تعجب] خودیافته جان منم میخوام به هدفم برسم ولی وقتم کمه با سرعت کم نمیرسم آخهههههههههههه و به دلیل گ ش ا د ی[نیشخند] هم نمیتونم سرعتم رو زیاد کنم آخهههههههههههههه[نگران] آنوقت چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[ناراحت]