سرو باهوش 2

اون روز رفتیم کافه دانشکده و کلی قهوه خوردیم ... بعد هم من کلی ادا و اطوار در آوردم و سرو باهوش رو خندوندم... اما این دهن من تا آخر اون روز هی چپ و راست کج شد و هی این نیش لامصب وا موندش....

دو سه روزی گذشت و سرو باهوش موقع ناهار هم میومد و با هم می رفتیم رستوران دانشگاه... یعنی دیگه داشتیم به همدیگه اخت می گرفتیم... یه روز سرو باهوش گفتش که عصرها که میری پیاده روی به من هم بگو... دیگه بیشتر و بیشتر همدیگه رو می دیدیم و درباره کلی چیزها حرف می زدیم... کتابها... نویسنده ها... من از سبک نویسنده ها و فیلمنامه نویسهای روس می گفتم و اون از سبک آلمانی... از س..یاس..ت از روشهای درست زندگی و از د..ی..ن  و از همه چی و چقدر هم طرز فکرمون با  هم جور بودش ... یه روز گفتم من می خوام فردا برم پیک نیک واگه بخوای تو هم می تونی بیای...(آخه من همیشه تنهایی پیک نیک می رفتم و این حریم خصوصی من بودش)... خلاصه اون هم کلی خوشحال شد... تصمیم گرفتم که ساندویچ سبزیجات (دستور پختش پایین پست هستش) درست کنم ... چهار تا درست کردم و وسایل حاضر کردم و رفتیم .... کلی به هردومون خوش گذشت .... در طول مسیر از فیلمهای جنگ جهانی دوم گفتیم و اینکه کدومش بهتر بود و خلاصه ساندویچها رو هم که سرو باهوش خوردش و کلی خوشش اومده بود و الحق هم خوشمزه بودش...

این پیاده روی ها و صحبت ها ادامه داشتش تا اینکه من یه روز نرفتم دانشگاه... زنگ زد ... گفتش میشه عصری بیام ببینمت؟ سرو باهوش کلا با هیچ کسی زیاد حرف نمی زد و کلا آدم ایزوله ای بود و هنوز هم هستش... درست نقطه مقابل من که تا یکی رو می بینم کل تاریخ خونواده ام رو واسش میریزم بیرون تا بلکه طرف کمی به حرف بیادش... طفلی اون روز دیگه تنها مونده بود... خلاصه اومد و رفتیم چایی خوردیم ... 

یه روز بهش گفتم من الکل خونم پایین اومده و باید برم نوشیدنی بخورم... اون هم یه جای خوب سراغ داشتش و رفتیم اونجا... سیگارش رو درآورد... شروع کردیم به صحبت کردن... یهو وسط صحبت به من گفت "دلباخته می دونی من خیلی دوستت دارم؟ می دونی من عاشقتم؟...."  من هم در عین بی حیایی بهش گفتم من هم همینطور... (طبق آداب و رسوم من باید حداقل یه فیلمی بازی می کردم که نکردم...)....خلاصه اون شب هم منو رسوند خونه مون و فرداش دوباره رفتیم پیک نیک... وای که چقدر خوش گذشت...

 

طرز تهیه ساندویچ سبزیجات : 

مواد لازم: 

پیاز درشت - کنسرو ذرت - قارچ - زیتون - جعفری - پنیر پیتزا - سس خردل - ادویه - رب فلفل قرمز

 

اول پیاز رو سرخ می کنیم و بعد هم فلفل سبز رو توش سرخ می کنیم و بعد هم رب فلفل رو بهش اضافه میکنیم.قارچ از عزض برش داده و می ریزیم داخل قابلمه ای که آب درش در حال جوشیدنه. بعد از دو دقیقه قارچها رو از توش در می آریم. زیتونها رو که هسته شونو هم در آوردیم هم از عرض برش میدیم. حالا همه مواد بالا رو به اضافه جعفری خرد شده می ریزیم داخل پیاز و می ذاریم که کامل جا بیافته.... نون سانویچها رو وسطش رو خالی می کنیم و به دیواره داخلی نون کمی روغن زیتون می زنیم... کلی از مواد بالا رو می ذاریم توی نون و کلی هم پنیر پیتزا و سس خردل هم میذاریم بین دیواره نون و مواد داخلش... حالا نون ساندویچ رو سفت میکنیم با فویل آلومینیوم و میذاریم داخل فر... یه 20 دقیقه بعد ساندویچ آماده هستش...(من فر نداشتم واسه همین گذاشتمش توی سینی مسی و زیرش رو داغ کردم ولی بازم خوب جا افتاده بودش...)  مواد لازم هرجوری که دلتون بخواد... چار دیواری اختیاری....

/ 5 نظر / 13 بازدید
بیتا

جوونم واسه این رسپی....حیف شد که این همه راه اومدم ونتونستم ساندویچ ترو بخورم[نیشخند]

یلدا

الان هم با همید؟ خوشید؟ تو رو خدا بگو آره تا کلی خوشحال بشم!!! اینو که نرفتوندی!!!!!!

شادی

سلام. امشب اتفاقی وبلاگت رو دیدیم عزیزم. متوجه شدم همسنیم. منم 31 سالمه و در بلاد کفر میباشم. البته مزدوجم و دو تا فسقل دارم.خوشحالم که با وجود کودکی و نوجوانی سخت انسان موفقی هستی و خوشحال ترم که عشق زندگیت رو پیدا کردی. برات بهترین ها رو آرزو دارم عزیزم. باز هم بنویس...

مولود

بعد از خوندن اون چندتا پست بالا...خوندن اين پست يكم آرومم كرد.... خيلي بد بودن...روزهاي بدي بوده پشت كنكورتت...خونه خواهرت...

عادله

[دست]