ما وقع بعد العقد

خوب من و سرو با هوش هم عقد کردیم و بعدش اومدیم به محل اقامت بنده اما چشمتون روز بد نبینه که از روزی که اومدم افتادم تو بستر بیماری. مادر سرو با هوش میگه چشمت زدن اما من فکر میکنم که ریطی نداره چون خواهرم نزدیک دو کیلو اسپند دود کرده از روز عقد به اینور ... حتی یه نظر بنجوق هم داده آویزون کردم از گردنم. خلاصه اینکه مریض شدم و رفتیم بیمارستان... اما فکر کنم که اونجا بدتر شد مریضیم. آخه بیمارستان یه حالت خاصی داشتش یعنی اورژانس مریضهای بدحال و معمولی یه جا بود و منی که نشسته بودم رو صندلی شاهد انواع صحنه های جرم و جنایت و یا خانوم کتک حورده از دست همسر بودم. همه اینها نه تنها باعث نشد که حالم بدتر بشه بلکه بالعکس باعث شدن که درد خودم یادم بره .... یه آقایی هم بود که مدام به همه یادآوری میکرد که مشکل داره تو مجاری اد.را.ری و نمیتونه ج.ی.شش رو نیگر داره و انتظار داشت که همه باهاش همدردی کنن.... خلاصه نوبتمون شد و رفتیم پیش دکتر و دکتر هم گفت که چیزی نیست و آنفلوآنزا هستش... هیچ دارویی هم نداد و گفتش یه قرص مینویسه که تبم رو بیاره پایین ... بعد هم ازم پرسید اهل کجا هستم و پشت بندش توضیح داد که یادم باشه که قرص و آمپول کلا چیزهای خوبی نیستن و تو یک کلام بهم یادآوری کردش که اینجا مملکت ما نیستش که کیلو کیلو قرص بدن به مریض...

خلاصه که این چند روز سرو باهوش از من مراقبت کردش و بعدش هم برگشت به کشور محل اقامتش تا من هم در فرصت مناسب به ایشون بپیوندم. من هم یه مقاله مونده رو دستم که باید تمومش کنم و بعد این ترم هم سه درس آخرم رو باید پاس کنم تا ترم بعد بتونم امتحان جامع بدم. 

دیروز هم واسه شام مهمون دعوت کردم به صرف فلافل. مهمونها هم کلی از مهمونی این مدلی که هم کم هزینه هستش و هم وقت گیر نیستش خوششون اومده بودش. عکس فلافلها رو هم گذاشتم واسه تون ... خدایی خیلی ساندویچ خوشمزه ای هستش  لبخند

 

 

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
یلدا

وااااااااااااااااااااااااای........ باور کن هم بوش و هم تصویرش مستم کرد!!!!!!!!!! خدااااااااااااااااااااااا!!!! من گشنمه!!